تبليغاتX
ترنم عشق
ترنم عشق

مرداب اتاقم كدر شده بود
و من زمزمه خون را در رگ‌هايم مي‌شنيدم.
زندگي‌ام در تاريكي ژرفي مي‌‌گذشت.
اين تاريكي، طرح وجودم را روشن مي‌كرد.

در باز شد
و او با فانوسش به درون وزيد.
زيبايي رها شده‌يي بود
و من ديده به راهش بودم:
روياي بي‌شكل زندگي‌ام بود.
عطري در چشمم زمزمه كرد.
رگ‌هايم از تپش افتاد.
همه رشته‌هايي كه مرا به من نشان مي‌داد
در شعله فانوسش سوخت:
زمان در من نمي‌گذشت.
شور برهنه‌يي بودم.

او فانوسش را به فضا آويخت.
مرا در روشن‌ها مي‌جست.
تار و پود اتاقم را پيمود
و به من ره نيافت.
نسيمي شعله فانوس را نوشيد.

وزشي مي‌گذشت
و من در طرحي جا مي‌گرفتم،
در تاريكي ژرف اتاقم پيدا مي‌شدم.
پيدا، براي كه؟
او ديگر نبود.
آيا با روح تاريك اتاق آميخت؟
عطري در گرمي رگ‌هايم جابه‌جا مي‌شد.
حس كردم با هستي گمشده‌اش مرا مي‌نگرد
و من چه بيهوده مكان را مي‌كاوم:
آني گم شده بود.

سهراب سپهری

نوشته شده در چهارشنبه 14 اردیبهشت1390ساعت 17:7 توسط مشاعل جلالی|


این شعروتقدیم میکنم به هم نفسم:

دنیا همین گوشه س همین ساعت

دنیا همین آرامش محضه

تو بیقراری پا به پای من

من با تو آرومم همین لحظه

پایان این شب اتفاقی نیست

تو چشم من خورشید می تابه

باورنکن این حس طولانی

شیرینی رویای یه خوابه

ساعت به ساعت تند تر می شه

نبض من و تو با صدای هم

دنیا همین لحظه س همین ساعت

ما مثل سایه  پا به پای هم

دنیا همین بی دست و پایی ها س

این شرم با تو گفتگو کردن

این تا همیشه اضطراب تو

این تا ابد دلشوره های من

دنیا همین گوشه س همین ساعت

دنیا یه آینه  س رو بروی من

حسی صمیمی تو نگاه تو

حرفی شکسته تو گلوی من

<<عبدالجبارکاکایی>>

نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد1391ساعت 19:58 توسط مشاعل جلالی


نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد1391ساعت 19:50 توسط مشاعل جلالی


عاشق نشدی زاهد دیوانه چه می دانی


در شعله نرقصیدی پروانه چه می دانی



لبریز می غمها ، شد ساغرِ جان من


خندیدی وبگذشتی ، پیمانه چه می دانی



یک سلسله دیوانه ، افسون نگاه او


ای غافل از آن جادو ، افسانه چه می دانی



من مست می عشقم ، و از توبه که به شکستم


راهم مزن ای عابد ، می خواره چه می دانی

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 20:48 توسط مشاعل جلالی


نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 20:45 توسط مشاعل جلالی


 فاطمیه ناله های انتظار

کوچه ها و کودکان غصه دار

فاطمیه گریه های بوتراب

دیدن خنده دگر گشته سراب

فاطمیه شمع دل سوسو زدن

گشته نیلی صورت و دست و بدن

فاطمیه لحظه های عشق ناب

بسته اند دست خدا را با طناب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 12:5 توسط مشاعل جلالی


نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 11:47 توسط مشاعل جلالی


زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد


تو نه در دیروزی،
و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است
که در سینه خاک
به جا می ماند

سهراب سپهری

نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 11:45 توسط مشاعل جلالی


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 20:17 توسط مشاعل جلالی


خیلی سخته بی توادامه دادن

خیلی سخته بدون تو توی این دنیای پوشالی زنده موندن

خیلی سخته که دوسش داشته باشی ولی نتونی بهش بگی

خیلی سخته ببینی کسی که فکرمی کردی برای توهستش واسه ی کس دیگه ای بشه

خیلی سخته کسی روکه دوسش داری دستش توی دست کس دیگه ای باشه وبه کس دیگه ای

بگه که دوسش داره

 خیلی سخته که کسی روکه دوسش داری فرسنگها ازتودورباشه

خیلی سخته که دلت براش تنگ بشه ولی نتونی به کسی بگی

خیلی سخته که همیشه منتظرش باشی که برگرده .شبابه این امیدبخوابی وصبابااین امیدبیدارشی

خیلی سخته که پیشت نباشه تاعطرتنشواحساس کنی

خیلی سخته که فراموشش کنی چون اون خودتوهستش

خیلی سخته که بهش نرسی ولی صداتم درنیاد

خیلی سخته که بغض گلوتوبگیره وتونتونی به کسی بگی که چی شده

خیلی سخته که عاشق باشی عاشق کسی که واسه تونیست

خیلی سخته که دوسش داشته باشی ولی نتونی بهش بگی....

نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 20:0 توسط مشاعل جلالی


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 19:50 توسط مشاعل جلالی


تورابه جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم.تورابه خاطرعطرنان گرم.برای برفی که اب

می شود.دوست می دارم.تورابرای دوست داشتن دوست می دارم.تورابه جای همه ی کسانی که دوست

نداشته ام.دوست می دارم.تورابرای دوست داشتن دوست می دارم.

برای اشکی که خشک شدوهیچ وقت نریخت.لبخندی که محوشدوهیچ گاه نشکفت.دوست می دارم.

تورابه خاطرخاطره هادوست می دارم.برای پشت کردن به ارزوهای محال.به خاطرنابودی توهم و

خیال دوست می دارم.تورابرای دوست داشتن دوست می دارم.

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 21:45 توسط مشاعل جلالی


نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 19:58 توسط مشاعل جلالی


درمن غم بیهودگی هامی زندموج

درتوغروری ازتوان من فزونتر

درمن نیازی می کشدپیوسته فریاد

درتوگریزی می گشایدهرزمان پر

ای کاش درخاطرگل مهرت نمی رست

ای کاش درمن ارزویت جان نمی یافت

ای کاش دست روزوشب باتاروپودش

ازهرفریبی رشته ی عمرم نمی بافت

اندیشه ی روزوشبم پیوسته این است

من برتوبستم دل؟

دریغ ازدل که بستم

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 19:57 توسط مشاعل جلالی


یک شب هوای گریه

یک شب هوای فریاد

امشب دلم...

هوای توکرده است...

 

نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 19:3 توسط مشاعل جلالی


دلم برای کسی تنگ است که

 قلب من برای داشتنش عمرها صبر میکند

 دلم برای کسی تنگ است که

  گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت میکشد.

دلم برای کسی تنگ است که

 تنهاییش تنهایی من است.

دلم برای کسی تنگ است که

چشمانم چشمانش را می طلبد.

دلم برای کسی تنگ است که

دلتنگ دلتنگیهایم است...

نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 18:50 توسط مشاعل جلالی


نوشته شده در یکشنبه 1 خرداد1390ساعت 22:40 توسط مشاعل جلالی



مطالب پيشين
» لحظه گمشده
» دنیاهمین گوشه س
»
» راهی به سوی خدا
»
» فاطمیه
»
» زندگی
»
» خیلی سخته......

Design By : Pars Skin